|
و من آن سربدارم که سر به دار می نگرم شما چشم به داران را،
گذر چشمانتان بر گذار من کوتاه چون نگاه مرگ
خفه از گردش طناب نمیبینند هیچ
که آن بالا دارد میمیرد بینایی در بستر کوری...
سربدار از ازل تا ابد می
نگرم گذر گذران رهگذران چشم بدار
و می اندیشم که چه آمد بر سر گره طناب از این گذار؟
چشم به دار می
نگرم سربداری را
که ما چشم بداران امروز، سربداران کور فردائیم...
|